تبليغاتX
Fast & Free Image Sharing  Fast & Free Image Sharing  بودنت پایان رنجه
چه می خواهی

مرا از این که می بینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پرواز و این باور چه می خواهی
مرا از این که می بینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی
مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی
من آن فرهاد مسکینم که کوه از بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رؤیا بگو دیگر چه می خواهی
تمام این غزل با خون رگ هایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط بابک و آیدا |
نقطه سر خط

 

 

 

زندگی ، نقطه سر خط

بی وفاییت ، شده عادت

تو نوشته بودی ، دیدار

سه تا نقطه به قیامت

زندگی نقطه سر خط

تلگرافی شده نامت

قلبم مچاله کردی

لای نقطه چین نامرد

عزیزم ، نقطه ته خط

برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

عوض جواب نامت

زندگی نقطه سر خط

برو با خیال زاحت

برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

عوض جواب نامت

باز دو حرف دلگیر

مختصر ، مفید و ساده

گفتی که سایه ی عشقت

از سرم خیلی  زیاده

زیر درد، خط کشیدی

ضربدر زدی رو اسمم

تا بدونم که به عشقت

تا که جون دارم تلسمم

عزیزم ، نقطه ته خط

برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

عوض جواب نامت

توی یک کاغذ بی خط

حرف های خسته به نوبت

توی سرزمین نامت

حرفته ، کرده قیامت

ت مثل تو ، متل تردید

ت مثل آخر طاقت

مثل تنهایی ، مثل تب

مثل آخر خیانت

عزیزم ، نقطه ته خط

برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

عوض جواب نامت

 

 

سایت هواداران رضا صادقی هم افتتاح شد که مدیریت این سایت هم به عهده دوست مشکی پوشم هستش

برید و رضا صادقی رو حمایت کنید

www.rezasadeghifans.com

|+|نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط بابک و آیدا |
ديوانه باران نديده

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......

شستم ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......

ديدم ولي !..............

گفتي زير باران بايد رفت........

رفتم ولي !.............

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را....

نه نگاه ديگرم را...

هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران

با طعنه اي خنديد و گفت:

" ديوانه باران نديده"

|+|نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط بابک و آیدا |
یک پیاله عشق

                                                                    

یک پیاله عشق روی میز دستانی برهنه با گیسوانی پریشان می نویسد ، می نویسد از تنهایی

مرداب که وسوسه سازه چشمانی تر است . امشب آسمان سیه گون ، تاریک

است بروی صندلی خاک خورده می نشینمُ با چشمانی روشن به دنبال

روزهای مچاله شده خود می گردم پاهای سترون شده ی

خود را برمی افروزم . و فریاد زنان به دنبال

کوچستان می گردم برگ ، برگ

روزهای سپری شده خود

را می خوانم شاید ،

جمله ای آشنا

مرا به اوج

 دیروز برد.

 

                  

|+|نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط بابک و آیدا |
کاش کودک بودم
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
|+|نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط بابک و آیدا |
10 ثانیه تا انتها

10 ثانيه تا انتها

پايوني بي سر و صدا

بي خبر از هر شب و روز

من و يه شمع نيمه سوز

يكي گذشت از ثانيه

9 تاي ديگه باقيه

اي كاش تو لحظه اي كه رفت

ميديدمش يه بار ديگه

اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها كه مي گذشت

اي كاش تو اين يك ثانيه بي بودنش نمي گذشت

ساعت ميگه 2 ثانيه 8 تاي ديگه باقيه

يه عمر نشستم منتظر كي ميگه اينا بازيه؟

فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه

يه عمري چشم به در بودم  اين آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم ميگه 3 ثانيه رفته ديگه

خبر داري چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانيه

هي با خودم گفتم مياد اميدتو ندي به باد

داد مي زدم پس كي مياد كسي جوابمو نداد

من موندم و 2 ثانيه ازم فقط اين باقيه

ثانيه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8

لحظه تو گوشام داد ميزد: 8 ثانيه ازت گذشت

من موندم و 2 ثانيه ازم فقط اين باقيه

هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقيه

هاي اي خنك باد سحر واسش ببر تو اين خبر

بگو كه من تا آخرين خيره بودن چشام به در

ثانيه 9 كه رفت مونده فقط 1 ثانيه

سرت سلامت نازنين از من 1 لحظه باقيه

قسمت نشد ببينمت شايد كه لايق نبودم

منتظرت موندم يه وقت نگي كه عاشق نبودم

ثانيه 10 گل ياس راحت شدم ديگه خلاص

آزاد شدم بيام پيشت بي واهمه بي هيچ هراس

قشنگ ترين ثانيه ها اين 10 تا بود كه زود گذشت

روياي شيرين بود اونا چون با خيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال تو گذشت.

|+|نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط بابک و آیدا |
ما که توقع نداریم

ما كه توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز
يا كلاغاي قارقاري بيان بشن ترانه ساز
به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازي ميشه
هر كي با قانون خودش براي ما قاضي ميشه
اين روزا هر چي عاشقه رو زندگي ميكشه خط
عشق و هوس يه معنيه تو اين كتاباي غلط
خلاصه دنياي شما براي من خيلي كمه
از اين ديار بي كسي رفتن من مسلمه
ميرم و هر جا كه بشه پرچم مشكي ميذارم
هر كي ميخواد بدش بياد با كسي تعارف ندارم

|+|نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط بابک و آیدا |

آخرین نوشته ها
چه می خواهی
نقطه سر خط
ديوانه باران نديده
یک پیاله عشق
کاش کودک بودم
10 ثانیه تا انتها
ما که توقع نداریم
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز
align=center>